تبليغاتX
سکوت سربی

سکوت سربی

 

قیلوله ناگزیر
در طاق طاقی ِ حوضخانه،
تا سالها بعد
آبی را
مفهومی از وطن دهد.

امیر زاده ای تنها
با تکرار ِ چشمهای بادام ِ تلخش
در هزار آئینه شش گوش ِ کاشی.
لالای نجوا وار ِ فـّواره ای خرد
که بروقفه خواب آلوده اطلسی ها
می گذشت
تا سالها بعد
آبی را
مفهومی
ناآگاه
از وطن دهد.

امیر زاده ای تنها
با تکرار چشمهای بادام تلخش
در هزار آئینه شش گوش کاشی.

روز
بر نوک پنجه می گذشت
از نیزه های سوزان نقره
به کج ترین سایه،
تا سالها بعد
تکـّرر آبی را
عاشقانه
مفهومی از وطن دهد
طاق طاقی های قیلوله
و نجوای خواب آلوده فــّواره ئی مردد
بر سکوت اطلسی های تشنه،
و تکرار ِ نا باورِ هزاران بادام ِتلخ
در هزار آئینه شش گوش کاشی
سالها بعد
سالها بعد
به نیمروزی گرم
ناگاه
خاطره دور دست ِ حوضخانه.
آه امیر زاده کاشی ها
با اشکهای آبیت

*احمدشاملو*



 

 

+نوشته شده در سه شنبه 30 مهر1387ساعت9:32توسط دلتنگی(شیماجون) | |

گر بدین سان زیست باید پست
من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوائی نیاویزم
بر بلند کاج خشک کوچه بن بست
 
گر بدین سان زیست باید پاک
من چه ناپاکم اگر ننشانم از ایمان خود، چون کوه
یادگاری جاودانه بر تراز بی بقای خک!

*احمدشاملو*

+نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387ساعت9:6توسط دلتنگی(شیماجون) | |

چه روزهای زلالی بود!
همیشه یکی از ما چشم می گذاشت،
تا بی نهایت ِ بوسه می شمرد
و دیگری
در حول و حوش ِ شهامت ِ سایه ها پنهام می شد!
ساده ساده پیدایم می کیدی! پونه پنهان نشین من!
پس چرا در سکوت این مغازه پیدایم نمی کنی؟
بیا و سرزده برگزد!
بگو: «-سک سک! مسافر ساده سرودنها!»
من هم قوطی ِ قرصهایم را در جوی روبروی مغازه می اندازم!
قلمم را،
چرکنویس های تمام ترانه های تنهایی را!
بعد شانه شعر را می بوسم!
می گویم: «-خداحافظ! واژگان نمنک کوچه و باران!
آخر فرشته فراموشکار ِ من برگشت!»
پیاده راه می افتیم!
از دره گرگها،
تا کوچه دومین پرنده تنها
راه دوری نیست!
کنج دنج کوچه می نشینیم!
من برایت از ترکم تنهایی این سالها می گویم
و تو برایم از حضور ِ دوباره بوسه!
دیگر «کبوتر باز برده» صدایت نمی زنم!
بر دیوار ِ بلند کوچه می نویسم,
«کبوتر با کبوتر، باز با باز»
باور میکنم که عاقبت ِ علاقه به خیر است!
کف ِ دست ِ راستم را نشان فالگیر ِ پیر پُل گیشا می دهم،
تا ببیند که خط ِ عمرم قد کشیده است
و دیگر مرا از نزدیکی نزول نفسهایم نترساند!
آنوقت، ما می مانیم و تعبیر ِ این همه رؤیا!
ما می مانیم و برآوردِ این همه آرزو!
ما می مانیم و آغوش ِ امن علاقه...

بیا و سرزده برگرد!
بی بی ِ بازیگوش ِ من!?

 
 
 
یغماگلرویی

+نوشته شده در سه شنبه 23 مهر1387ساعت9:59توسط دلتنگی(شیماجون) | |

عید رمضان

+نوشته شده در سه شنبه 9 مهر1387ساعت12:41توسط دلتنگی(شیماجون) | |

گفتم:چقدراحساس تنهایی می کنم

گفتی:فانی قریب(بقره186)

*من که نزدیکم*

 

گفتم:توهمیشه نزدیکی،من دورم...

  کاش می شدبهت نزدیک بشم...

گفتی:واذکرربک فی نفسک تضرعا

وخیفه ودون الجهرمن القول بالغدوو

الاصال(اعراف205)

*هرصبح وعصر،پروردگارت رو

پیش خودت باخوف وتضرع وبا

 صدای آهسته یادکن*

 

گفتم:این هم توفیق می خواهد!

گفتی:الاتحبون ان یغفرالله لکم(نور22)

*دوست نداریدخداببخشدتون؟!*

 

گفتم:معلومه که دوست دارم منوببخشی

گفتی:واستغفرواربکم ثم توبواالیه(هود90)

*پس ازخدابخواهیدببخشدتون وبعدتوبه کنید*

 

گفتم:بااین همه گناه...آخه چیکارمی تونم بکنم؟

گفتی:الم یعلمواان الله هویقبل التوبه عن

عباده(توبه104)

*مگه نمی دونیدخداست که توبه بنده هاش

روقبول می کنه؟*

 

گفتم:دیگه روی توبه ندارم...

گفتی:الله العزیزالعلیم غافرالذنب وقابل التوب

(غافر2-3)

*(ولی)خداعزیزوداناست اوآمرزنده گناه

است وپذیرنده توبه*

 

گفتم:بااین همه گناه،برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی:ان الله یغفرالذنوب جمیعا(زمر53)

*خداهمه گناههارومی بخشه*

 

گفتم:یعنی بازم بیام؟

  بازم منو می بخشی؟

گفتی:ومن یغفرالذنوب الاالله(ال عمران135)

*به جزخداکیه که گناههاروببخشه؟*

 

گفتم:نمی دونم چراهمیشه درمقابل این کلامت

کم میارم!آتیشم می زنه؛ذوبم میکنه؛

عاشق می شم!توبه می کنم

گفتی:ان الله یحب التوابین ویحب المتطهرین

(بقره222)

*خداهم توبه کننده هاوهم اوناییکه پاک

هستندودوست داره*

 

ناخواسته گفتم:الهی وربی من لی غیرک

گفتی:الیس الله بکاف عبده(زمر36)

*خدابرای بنده هاش کافی نیست؟*

 

گفتم:دربرابراین همه مهربونیت چیکار

می تونم بکنم؟

گفتی:یاایهاالذین آمنواذکرواالله ذکراکثیرا

وسبحوه بکره واصیلاهوالذی علیکم وملائکته

لیخرجکم من الظلمت الی النوروکان بالمومنین

رحیما(احزاب43-41)

*ای مومنین!خداروزیادیادکنیدوصبح وشب

تسبیحش کنید.اوکسی هست که فرشته هاش

برشمادرودورحمت می فرستندتاشما رو از

تاریکیهابه سوی روشنایی بیرون بیارن.

خدانسبت به مومنین مهربونه.*

 

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مهر1387ساعت13:44توسط دلتنگی(شیماجون) | |