|
بايد به طراوت تقويم هاي كهنه سفركنم تقويم، ناب ترين ترانه نمناك! تقويم ،سبزترين سلام اول صبح تقويم ، دور ديدار بوسه ودست شايد درازدحام روزها يا در انتهاي همان كوچه شاد شمشادها شاعري دلشكار را بينم كه شيرين ترين نام جهان رازيرلب تكرارمي كند وتلخ مي گريد! *يغما گلرويي*
وقتي ستاره نيز سوسوي روزني به رهايي نيست. آن چشم شب نخفته،چراپاي پنجره باآن نگاه غمگين تاژرف آسمان را مي كاويد؟ آنگاه،بازمي گشت، نوميد،و مي گريست! * فريدون مشيري *
باران،قصيده واري غمناك آغازكرده بود. مي خواندوبازمي خواند بغض هزارساله دردش را انگارمي گشود. اندوه زاست زاري خاموش! ناگفتني ست... اين همه غم؟! ناشنيدني ست! پرسيدم اين نواي حزين درعزاي كيست؟ گفتنداگرتونيز ازاوج بنگري، خواهي هزاربارازاوتلخ ترگريست! 28ماه صفروتسليت ميگم. نظربده يادت نره!
ازگل فروش لاله رخي لاله مي خريد مي گفت:بي تبسم گل،خانه بي صفاست گفتم:صفاي خانه كفايت نمي كند بايد صفاي روح بيابي كه كيمياست خوب است اي كسي كه به گلزارزندگي؛ روي توهمچو لاله صفابخش ودلرباست روح تونيز چون رخ تو باصفا بود تا بنگري كه خانه تو خانه خداست! *فريدون مشيري*
ستاره گم شدو خورشيد سرزد پرستويي به بام خانه پرزد درآن صبحم صفاي آرزويي؛ شب انديشه را رنگ سحرزد. پرستوباشم واز دام اين خاك گشايم پربه سوي بام افلاك زچشم انداز بي پايان گردون، درآويزم به دنيايي طربناك. پرستوباشم وازبام هستي بخوانم نغمه هاي شوق ومستي سرودي سر كنم باخاطري شاد سرود عشق وآزادي پرستي. پرستوباشم ازبامي به بامي صفاي صبح راگويم سلامي بهاران رابرم هرجا نويدي جوانان رادهم هرسو پيامي. توهم روزي اگرپرسي ز حالم لب بامت زحال دل بنالم وگرپروا كنم برمن نگيري كه مي ترسم زني سنگي به بالم! فريدون مشيري |
About![]()
Archivesاردیبهشت 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
silence |