|
لحظه هانامهرباني مي كنند دردها با هم تباني مي كنند روي بام خانه تقذير ما جغدها آوازه خواني مي كنند مانده ايم اين ساكنان روبه رو ازچه باما سرگراني مي كنند؟! آنچه مي خواهند اين همسايه ها آشكارا و نهاني مي كنند مي نويسم:آسمان مال من است واژه ها نامهرباني مي كنند.
كمي نگاه كمي اندوه به اين لحظه هاي بيهوده انبوه واين روزهاي پريشان كافي است تادرانبوهي آدمها وآهنها خلوتي خانه زاددربكوبد شايدمهمان لحظه هاي ابدشديم شايدبه رازي پيوستيم شايدزيباشديم درانبوهي زنگارهاورنگ ها شراب دردهان تشنه ياسماعي شگفت ياسرودي سرمست اي دوست! كدام مرامجاب مي كند؟ درپناه شوري وحالي زيستن يادرآميزش اشتياق وعطش غمي ناشناخته رامروركردن درپناه سجاده اي مردن وروح رابه بي خودي سپردن وحتي پلك نزدن كدام مرامجاب مي كند؟ اي دوست؟! اينك ... برآستانه باغي ماناايستاده ام ودرالتهاب رسيدن كالي ها رامرورمي كنم بايدبگذرم ازاين كرانه كوتاه تابي كرانه پرندگي وهفت آسمان رابچرخم .
زندگی چیست؟ زندگی یک گُل سرخ که من از بوته ی احساس خودم می چینم لب یک پنجره ی آبی چوبی به تماشای جریان سرخی اش می شینم لب این پنجره تا این گُل هست می توان تا قله های اوج رفت می شود پرنده بود از درٌه های غم گذشت زندگی دیگر چیست؟ زندگی راز شکیبایی توست وقت آزادی پروانه ی عشق که تو از عمق وجود در پیله ی دل پروردی از برای آزادی اش مهرش از دل افکندی از عشق خود دل کندی وباز زندگی رودی خروشان می رود از کنار تو پا در این رود گذاری تا همیشه در جریانی ور نه از دور ببینی از قافله جا می مانی...
قدري صبورباش كه اين نيزبگذرد اين روزهاي زردغم انگيزبگذرد آري...بهارپشت زمين لانه كرده است چيزي نمانده است كه پاييزبگذرد حالاكه روزگاربه وفق مراد نيست بگذاراين دوروزه ناچيزبگذرد بگذار بابهانه گندم ترين هوس اين لحظه هاي وسوسه انگيز بگذرد گفتم كنارمردم نامردزندگي !! گفتي صبورباش كه اين نيز بگذرد. واسه اين روزايي كه بدجور باخودم درگيرم...منتظراين حرفام همش!!
|
About![]()
Archivesاردیبهشت 1388اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 Links
silence |