تبليغاتX
سکوت سربی

سکوت سربی

نمی دونم از چی بگم به فکر درست کردن یه وب دیگه ام که کسی نشناسدش!!!!!!!!!!!!!!

الانم انقدر تو نت چرخیدم که حسابی خسته ام وخوابم میاد .

حوصله جروبحث خانواده روهم ندارم. پس بای   

+نوشته شده در دوشنبه 15 مرداد1386ساعت3:24توسط دلتنگی(شیماجون) | |

از دست همه خسته شدم.فقط بلدن امرو نهی کنن.

خوبه حالا کار بدی نکردم حتما باید یه اتفاق بدی بیافته تا قدرم وبدونن. به نت رفتنمم گیر

 میدادن که یه دعوای کوچولو همه چیزو حل کرد.بازبون خوش هیچ چی درست نمی شه!

بابا انقدر گیییییییییر ندین  

+نوشته شده در پنجشنبه 4 مرداد1386ساعت12:36توسط دلتنگی(شیماجون) | |

اول به هزار لطف بنواخت مرا

آخر به هزارغصه بگداخت مرا

چون مهره مهرخویش می باخت مرا

چون من همه او شدم بینداخت مرا

+نوشته شده در دوشنبه 1 مرداد1386ساعت1:9توسط دلتنگی(شیماجون) | |